علي بن حسين انصارى شيرازى

188

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

صاحب مخزن الادويه تحت عنوان رخمه مىنويسد : رخمه بفتح را لغت عربى است به فارسى مردارخوار و بهندى كدو هركيله نامند و آن نوعى از كركس است بزرگ جثه سفيد مايل به تيرگى با خطوط سياه و چشم آن بسيار زرد و در كوهستان و بيابانها مىباشد و از مردم خائف است . . . رخام نوعى از احجار است و الوان بود زرد و سفيد و سياه و خمرىرنگ و سفيد و زرد در وى بود و بهترين وى سفيد بود شريف گويد طبيعت آن سرد و خشك است چون سه روز هر روز يك مثقال سحق كرده مانند هبا به سركه بسرشند و بخورند منع دملها بكند كه بر اعضا از هيجان خون پيدا شود و چون بسوزند و سحق كنند و بر جراحتى كه خون از وى روانه باشد بپاشند قطع خون بكند و بصلاح آورد و منع تورم بكند و چون خلط كنند جزوى از وى با جزوى از شاخ بز سوخته و بر آهن طلا كنند و در آتش اندازند تا سرخ شود بعد از آن بيرون آورند و در آب و نمك اندازند آن آهن نرم بود و اگر از رخامى كه تواريخ بر آن نقش كرده باشند بر سر قبرها بستانند و سحق كنند و كسى كه عاشق بود باسم معشوق بياشامد معشوق ويرا فراموش شود البته و صاحب منهاج گويد گرم بود در دوم و خشك بود در اول سعفه و داء الثعلب را نافع بود رشاد حرف است و گفته شد بپارسى سپندان گويند و ترتيزك گويند و طبيعت آن گرم و خشك بود و لطيف بود و كرمها بكشد و بادها تحليل دهد و قطع بلغم بكند و مضر بود بمعده و مثانه و تقطير البول احداث كند و اولى آن بود كه محرورىمزاج با كاسنى و كاهو خورد لاتين LEPIDIUM SATIVUM فرانسه CRESSON ALENOIS انگليسى GADON CRESS رصاص بپارسى ارزير خوانند و بشيرازى قلع و بهترين وى آنكه صافى بود و طبيعت وى سرد و تر بود و گويند خشك بود و محرق آن اسفيداج بود و لطافت در وى زياده بود و تليين و تحليل و صفت حرق آن در آبار كه آن اسرب سوخته بود گفته شد و اسرب رصاص اسود بود و سردى وى زيادت از قلمى بود و قلمى را قسيطر و قصيدر نيز خوانند و اگر صحيفهء تنك بسازند از اسرب و برعانه بندند يا كمرگاه منع احتلام بكند و اگر آن صحيفه بر بثور كه بر عصب پيدا شود نهند زايل گرداند و هر ماده كه پيدا گردد در ابتدا مثل خنازير چون بر وى بندند بگدازاند و ورمهاى مقعد كه با ريش بود و بواسير و ورمهاى قضيب و زهار و پستان و ريشها مثل سرطانات با عصاره كه در غايت سردى بود و روغن زيت يا روغن گل يا روغن به يا روغن مورد چون بوى اضافه كنند و آن صحيفه بدان روغن حل كنند و بمالند نافع بود و برادهء آن چون بياشامند همان علت حادث شود كه از خوردن مردار سنگ از بستن بول و غايط و ثقل معده و امعا و نفح در آنها و ضيق النفس تا به حدى كه بخناق كشد و ايلاوس پيدا كند و لون وى رصاصى بود و مداوات وى به قى كند و طبيخ تخم كرفس و شبت و انجير و بوره و ماء العسل و غذاى اسفيد باج و نشانهء خلاص وى آن بود كه ادرار بول و اطلاق طبع حاصل شود و شيخ الرئيس گويد چون حك كنند رصاص با شراب يا زيت ورمهاى گرم را نافع بود و ابن زهر در خواص آورده كه اگر پارهء رصاص در ديگ اندازند هرچند كه آتش در زير آن بر افروزند گوشت كه در آن ديگ بود قطعا پخته نگردد و هركس انگشترى رصاص در انگشت كند بدن وى لاغر گردد و اگر رصاص در روغن بمالند تا زنگ برآورد بعد از آن آن روغن بر آهن طلا كنند هرگز زنگ نگيرد و صاحب فلاحه گويد رصاص از فلزات معروف بود و معادن او در سه موضع بود نخست در طرف مشرق از جانب چين به كشتيها آورند ديگر در حدود بلغار و آن نوعى تنك كرده باشند و آن را قلعى نواله گويند و نوع ديگر از فرنگستان آورند و آن نوع اندك مايه سياه‌فام بود و بر صورت مارها كرده به مهر پادشاه آنجا بعضى در يكديگر پيوسته و آن را نردبان پايه گويند و بهترين آن انواع بلغارى است كه آن از همه صافىتر باشد و روشن‌تر لاتين PLUMBUM فرانسه PLOMB انگليسى LEAD